خواب وبیدار ![]()
یکی بود و یکی نبود
غیراز خدا هیشکی نبود
جوونی بود خوب و زرنگ
قدرت بازو چون پلنگ
اسم جوونه بود حسن![]()
تازه می خواست بگیره زن
گرفته بود فوق لیسانس
حیف که نداشت یه ذره شانس
همش به فکر کار بود
تو فکر کار و بار بود
نشسته بودغصه می خورد
چندشبی خوابش نمی برد
یه شب باباش گفت: حسنی![]()
نیست نون یامفت حسنی![]()
باید بری دنبال کار
پیدا کنی یه کاروبار
صبح که بیدار شدحسنی![]()
به فکر کار شدحسنی![]()
یه چایی سرکشید و رفت
کفشارا ور کشید و رفت
به صد اداره سرزد
هزار جا رفت و در زد
همه جا جوابش کردند
از غصه آبش کردند
گفتن برو کارنداریم
نیاز به همکار نداریم
حسن
حسابی خسته شد
امیدشم گسسته شد
یه شب حسن
خوابیده بود
چند روز ی بو د چاییده بود
خواب دید تو یک اداره س
رئیس و همه کاره س
دفتر و دستک داره
میز داره و چک داره
میزش حسابی عالیه
یکه در اون حوالیه
ماشین دویست شیش داره
گاهی سفر به کیش داره
حسابی خوش به حالشه
انگار اداره مالشه
یه روز حسن
نشسته بود
در اتاقش بسته بود
شنید یکی در می زنه
بیچاره پرپر می زنه
جوونی بود که کار داشت
سراغ کار و بار داشت
گفت یه جوون بیکارم
فکر نکنی که بیعارم
دنبال کار می گردم
پی کار و بار می گردم
حسن فقط نگاش کرد
نگاه به سر تاپاش کرد
گفت که ما کار نداریم
ما کار و بار نداریم
جوون سماجت می کرد
اظهار حاجت می کرد
حسن سرش داد کشید
ایستاد و فریاد کشید
برو بذار باد بیاد
وایسی نگهبان می یاد
کوبید با مشت رو میزش
رو اون میز تمیزش
شیشه یه دستشو برید
از روی صندلی سرید
جوون حسابی جاخورد
یه سیلی بی هوا خورد
پرید بیرون فرارکرد
دوید و ترک کار کرد
حال حسن
به هم خورد
میزه حسابی لم خورد
افتاد و پایه شم شکست
حسن
رو صندلی نشست
آب قند براش آوردند
میز شکسته بردند
یهو تو این گیر و دار
حسن
شد از خواب بیدار
از زور ناراحتی
کار به اون راحتی
میون خواب و بیدار
کله را زد تو دیوار
فهمید همش خواب بوده
سهم حسن
آب بوده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

-1424.jpg)